فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
70
چهارده رساله ( فارسى )
برهان اين آنست كى اگر دو إله آفريدگار فرض شود يا ميان ايشان هيچ امتياز نبوذ يا امتياز بود اگر به هيچوجه امتياز نبوذ پس دو بودن معقول نبود و اگر امتيازى بوذ آن قدر كه بدان امتياز حاصل شود يا در الهيّت معتبر بود يا نبود و آن دوّم بدان صفت نيست پس بايد كى آن دوم إله نبود پس إله يكى بود و اگر در الهيّة معتبر نبود واجب نبود پس اختصاص بدان صفت از براى مخصّصى بود و هر چه محتاج مخصّصى بوذ إله نبود . برهان دوم در آنج اگر دو إله باشند و يكى حركت خواهد از شخصى و يكى سكون او اگر هر دو حاصل شوذ يك چيز هم متحرّك بود و هم ساكن و اين محال است و اگر هيچ دو حاصل نشوذ يك چيز نه متحرّك بود و نه ساكن و اگر يكى حاصل شود و دوم حاصل نشود آنك مراد او حاصل نشوذ عاجز بود عاجز خدائى را نشايذ . حكايت آوردهاند كى در وقت خلافت ابو العبّاس سفّاح كه اوّل خلفاى بنى - العبّاس بوده است زنديقى بيامد و خلق را دعوت ميكرد به دو خداى گفتن و شبهت او آن بود كى ما در عالم خير و شرّ مىبينيم و بايد كى فاعل خير خيّر و پسنديده بود و فاعل شر شرّير و مذموم بود و يك فاعل هم خيّر و هم شرّير و هم محمود و هم مذموم محال باشد « 1 » پس دو آفريدگار بايد تا يكى خيّر بود و يكى شرّير پس او را به حضرت
--> ( 1 ) - قال هشام بن الحكم قلت لأبي عبد اللّه عليه السلام ما الدّليل على ان اللّه تعالى واحد قال اتصال التدبير و تمام الصنع كما قال عز و جل لو كان فيهما آلهة الا اللّه لفسدتا . هر چه در عالم هويدا شد ز عكس يار شد * ذرّه شد خورشيد و مه شد يار شد اغيار شد در مشبّكهاى رنگارنك يك پرتو فتاد * كفر و دين دير و حرم شد كعبه شد زنّار شد ساقى از جام ازل ته جرعهاى بر خاك ريخت * باغ شد انگور شد مىشد نصيب يار شد دنباله حاشيه در صفحه بعد